تبليغاتX
یارباش لینک باکس یارباش برای همه
اشعـــــار یارباش

 
 

بهترین نمایش این قالب در اینترنت اکسپلورر 7+ میباشد
 
نوشته شده در تاريخ دوازدهم دی 1389 توسط یارباش

سلام دوستان عزیزم

گروه اینترنتی جوان ایرانی منتظر شماست تا با مطالب روز با موضوعاتی از قبیل :

تلویزیون و سینما

تلویزیون و سینمای ایران و جهان + هالیوود و بالیوود

بخش پیامکی

پیامک های طنز خنده دار ، عاشقانه ، سرکاری ، مناسبتی ، ...

دانلود و معرفی نرم افزار

دانلود و معرفی نرم افزار های کاربردی و جالب

سیستم مدیریت محتوا

معرفی ، دانلود و بررسی مشکلات در مدیریت محتوا

خانه و خانواده

بحث و بررسی مسائل خانه و خانواده

و موضوعات جالب دیگر


منتظر شما هستیم

اشعار یارباش

یارباش دات کام

نوشته های زیبا و خواندنی

 یارباش موبایل

یارباش هاستینگ


نوشته شده در تاريخ نوزدهم آذر 1389 توسط یارباش


سلام به همه ی دوستای عزیزم که پیشم میان و مطالب منو میخونن و نظر میدن و منو با نظراشون دلگرم میکنن

  این گلای زیبا هم تقدیم به همه ی شما دوستای خوبم



حرفِ دال گفته ها دارد بهرِ یار

ناگفته ها ززندگی و وصفِ یار

 

دال آغازگر ٬ دال پایانِ زندگی است

غم و شادی دارد و دردِ یار

 

سخن از عشق زند ٬ یادِ دوست

سخن از آشنایی و ترکِ یار

 

آغازگرِ عشق است دالِ دیده

برد هوش و عقل را دل ٬ بهرِ یار

 

دیده گر کند دیدار عشق را

نبیند آنی جز بو و رنگِ یار

 

دالِ دگر ٬ دالِ دوستی است

دوستی محبت آورد هم درکِ یار

 

شیرین سازدش عشق و محبت

تلخش کند همچو زهر ٬ شهدِ یار

 

دالِ دوری دالِ دیگری است

دوری و تنهایی دارد و اشکِ یار

 

نیاورد نامی غیر عشق بر زبان

باشد فکر و یادش ٬ نزدِ یار

 

عاشقی را عشق باید ٬ دل بایدش

عاشقی را سفر میباید ٬ قصدِ یار

 

بعد از آن دالِ دیدار آید پی اش

لذتی دارد این دیدار ٬ عهدِ یار

 

در شگفتم عاشقی را در دیداری بس!

این چه رازی است در مهدِ یار

 

گفته ها گفته شد ٬ناگفته ها ماند

حرفِ دال بیش دارد سخن ٬ نقدِ یار

 

دورویی و دروغ و غیر باقی است

دلداری و دلربایی و غیر ٬ بذرِ یار

 

گفت (یارباش) بهرِ حرفِ دال

لیک باقی است اصل ٬ سهم یار

 



نویسنده و شاعر گمنام (یارباش)

امیدوارم خوشتون اومده باشه

راستی نظر یادتون نره دلگرمم کنین




نوشته شده در تاريخ بیست و یکم آبان 1389 توسط یارباش
 



 

سلام دوستان اولا ممنون از اینکه پیشم اومدین دوما ببخشین که دیر آپ کردم چند وقتیه که سرم شلوغ بود و نتونستم آپ کنم ولی امروز هرجور بود آپ کردم امیدوارم که خوشتون بیاد .

راستی نظر یادتون نره



حال دلسوخته که داند؟!

 

 

عمر پیمانه و شیشه و جام ٬ که داند ؟!

بساطِ بی جام و می در شام ٬ که داند ؟!

 

دلسوخته ای تا من در جهانم !

یار و جام و جان و نام ٬ که داند !؟

 

بنازم خدایم را ٬ عاشقی ساخت زمن

فنایم ساخت ٬ خنده ی عام ٬ که داند !؟

 

زخود هیچ اعتباری نیست به خود

چو در ره عشق و یار و در دام ٬ که داند !؟

 

جامم سینه ی سوخته و می ام ٬ خون دل

نوشم هر زمان چو می ٬ منِ بدنام ٬ که داند !؟

 

در کویرِ این دلِ سوخته و آتشگاه

گهی خاموش و سرد و بی جام ٬ که داند !؟

 

(یارباش) هر چه گوید در مستی ٬ زدل گوید

گهی زیار و جان و زخود حال سرانجام ٬ که داند !؟

 



امیدوارم خوشتون اومده باشه

نظر هم یادتون نره

نویسنده و شاعر دلسوخته و گمنام (یارباش!)

 




نوشته شده در تاريخ سوم مهر 1389 توسط یارباش


سلام دوستان عزیز من از اینکه بهم سر میزنین و مطالبم رو می خونین ممنون


زمانی من در دیاری دور و آباد من

بودم یاری من پرشور و آزاد من

 

بی اختیار این دل و دلم ٬ شاد

همچو شیرین یار من و فرهاد من

 

نفس نفس همدم و همراهش هرزمان

یار جانِ من و همیشه در یاد من

 

صد جهان ندادم به یک تارِ مویش!

این جهان و آن جهان ٬ بر باد من

 

آن دلربا یار ٬ دلبری بود بر من

در شهر و بازار و دیار ٬ دلشاد من

 

کرد مست و دیوانه ٬ نام و رویش!

شمع و گل و بلبل یار ٬ و صیاد من

 

افسانه ای بود و گذشت آن یاد

حال منِ (یارباش!) در یاد و فریاد من



امیدوارم خوشتون اومده باشه

راستی نظر یادتون نره دلگرمم کنین

یارباش!


نوشته شده در تاريخ سوم شهریور 1389 توسط یارباش


 

زغم خود نالان و گریانم من

زبخت خود گریزان و حیرانم من

 

آنچه خواستم زخدایم ٬ بس یار بود

منِ غم زده در کوی یارِ جانانم من

 

درد من از جسم و سیم و زر نیست!

درد آنچه دارم ز پی یار٬ ابر بهارانم من

 

قصه درد یار شنیدم ٬ زیار بی جان

یار باری زدرد و حال در یاد یارانم من

 

سهل و آسان غمی دارم ٬ به زیار

درد یار به که گویم یارب ٬ که نالانم من

 

زیاد رفت غم بی چاره ام با غم یار

غم یار کرد رسوایم و حال در بحرانم من

 

منِ بی شاخ و برگ ٬ در بهارانِ سبز!

کجا جویم شاخ و برگ ٬ که خود ناتوانم من!؟

 

در دشت و کوه و صحرا فریاد کشم !

کیست فریادرسم یارب؟ که جاهل و نادانم من

 

منِ (یارباش) بهر یار دانم و بس یار!

درین دنیای ناشادم ٬ حال نالانم من

 



امیدوارم خوشتون اومده باشه

نویسنده و شاعر گمنام یارباش!

 


.:یارباش :.


تمامی حقوق یارباش محفوظ است
یارباش لینک باکسیارباش چت روم فارسی
اگر اشعار یارباش را دوست دارید مثبت بدهید!